خطايى ، على اكبر

115

خطاى نامه ( شرح مشاهدات سيد على اكبر خطائى معاصر شاه اسماعيل صفوى در سرزمين چين )

پياده . همه چيز [ ى ] را با عرابهء « 1 » [ پياده ] درمىآورند . و در آن نمطاى تخت و تاج فغفور چين و پادشاهان پيشين همچنان ايستاده و هر صباح چندين هزار لشكر و امرا كه در آن شهرند به طريق ديوان پيش آن تخت حاضر شوند . و اگر يك روز ترك و تأخير كنند جمله گناهكار شوند و از منصبها بيفتند و به حبس و قتل بروند . و در تاريخ هشتصد و چهل ( 840 ) گذشته بود كه خانبالغ را بنا كردند و ترك تخت نمطاى كردند و پايتخت را خانبالغ ساختند ، از براى آنكه دشمن ايشان از اين جانب است كه آن را قلماق گويند . گذرگاه دشمن را مضبوط گرفته . آن دشمن بر خطائيان هرگز كار نكرده . زيرا كه مملكت‌دارى خطاى « 2 » بغايت معقول و مضبوط است . و قسم سيم از دوازده قسم ممالك خطاى ديگر خانبالغ است . [ و در درون شهر خانبالغ در طرف شمالى او كول آبى است كه مقدار دو ميل از كنار تا كنار ديگر پهناى اوست كه لشكر خطاى از قعر زمين بريده به‌در آورده‌اند . چنان كارها از لشكر خطاى عجب نباشد . زياده از ده آسيا آب ازو مىجوشد و رودخانهء عظيم مىشود و به سراى خاقان چين درمىآيد و آن هفت حصار را سير مىكند و از طرف ديگر « 3 » او بيرون مىرود و به شهر خانبالغ پريشان مىشود ، و بر هر طرف شهر رود آبى روان . ] [ و اين ] خانبالغ لفظ اويغورست و [ گرنه ] خطائيان به نام ديدو گويند يعنى پايتخت . و متاعى كه از آن مملكت حاصل شود نقره بود . و يك چشمه « 4 » دارد مثال آب روان و چاهى دارد مثال سرگين كبوتر . و نقرهء جبلى را خود نهايت نيست . از آن است كه نقره در خطاى ارزان است . اگر در باقى ممالك دنيا نقره نماند ربع نقرهء خطاى همهء روى زمين را بس بود . يعنى ربع نقرهء [ ملك ] چين با نقرهء تمام ممالك برابرى مىكند .

--> ( 1 ) - س‌ها : ارابه ( 2 ) - س‌ها : خطائيان ( 3 ) - س‌ها : دگر ( 4 ) - ق : چشم